کتاب اثر جورج اورول

مزرعه حیوانات 

تعدادص:130

 یه شاهکار بود تقریبا،اینکه بتونی با حیوانات یه مزرعه یه واقعیت تلخ  که تو بیشتر جوامعی که دست به انقلاب میزنن بیان کنی ؛خیلی سخته

داستان از جایی شروع میشه ،که حیوانات مزرعه  آقای مانی  تصمیم میگیرن که برای خودشون کار کنن و مستقل بشن ،فکر این شورشم از خوک پیری که آخر عمرش بود واین نصیحت رو  بهشون میکنه تو سرشون شکل میگیره بخشی از این شعر که خوک پیر میگه:

 (حلقه های دماغ مان نابود میشوند

بارخرحمالی از پشت مان می افتد

افسار ها برای همیشه زنگ میزنند

وشلاق ها دیگر مصرفی ندارند..)

خلاصه بعد از مرگش ،به صورت اتفاقی شورشی از طرف حیوانات شکل میگره که باعث میشه رئیس مزرعه پا به فرار بزاره ،بعد از این اتفاق،  رهبری این جنبش رو دو خوک جوان  به نحوی صاحب میشن و اوا یل با اینکه اوضاع خوب میگذره برای  حیوانات ولی به مرور زمان همون خوک ها صد برابر بدتر از آدما بر بقیه حیوانات فرمانروایی میکنن

#من از این هفت قائده هم خوشم اومد که اول شورش حیوانات باید رعایت میکنن ولی بعدا خوکا زیر پاش گذاشتن

[1همه آن ها که رو دوپا راه میروند دشمن هستند

2همه آن ها که چهارپا یا دوبال دارند دوست هستند

3هیچ حیوانی حق پوشیدن لباس ندارد

4هیچ حیوانی حق خوابیدن در تخت را ندارد

5هیچ حیوانی حق نوشیدن الکل را ندارد

6هیچ حیوانی حق کشتن حیوانات دیگر را ندارد

7 همه حیوانات برابر هستند ]

وجالب اینجاس در آخر داستان فقط یه قاعده جای 7 قاعده رو میگیره

همه حیوانات برابر هستند ولی بعضی برابر ترند!

من باخوندن این کتاب به لفظ (خوک کثیف) اعتقاد پیدا کردم:))