حرف اصلی این کتاب سر این  موضوع هست ،که باید به مقوله روابط عشقی مون به دید یه معامله نگاه کنیم تا اینکه بخوایم از روی احساساتمون رفتار کنیم .در اصل این کتاب افکار خانم فروشنده ای رو بیان میکنه که کار اصلیش فروختن تجهیزات پزشکی در بیمارستان هاست. واز راهکار هایی که برای فروش کالا بهره میبره در روابط هم  میخواد کاراییش رو نشون  بده و توصیفاتی که تو کتاب به کار برده  به این معنی که زن مثل کالایی هست که با توجه به قانون بازی و در موقعیت مناسب باید بتونه نظرمشتری برای  اخذ قرداد ازدواج به خودش جلب کنه. من یه چند قسمت از این کتاب رو پایین مینویسم.

آنان انتظار دارند که عشق خود به خود اتفاق  بیفتد.مانند فیلم ها یک مرد در اتاقی شلوغ آنان را ببیند .مجذوب  زیبایی شان شود .برایشان گل.شکلات وگاهی نامه عاشقانه بفرستد. یک نقشه خیالی جایی در عشق وعاشقی ندارد.از خواب بیدار شوید.این زندگی واقعیی است .نه فیلم سینمایی.در زندگی واقعی برای به دست آوردن آنچه میخواهید باید باهوش و کاردان باشد .


به ما زن ها یاد داده اند که اجازه دهید تا مرد به شما نزدیک شود ویا طوری رفتار کنید که گویی با دوستانتان اوقات خوشی را می گذرانید  ولبخند های تصنعی برلب داشته باشید . به چشم طرف مقابلتان نگاه نکنید. وانمود کنید که کاملا بیتفاوت وبدون علاقه هستید و ایجاد رابطه باشما سخت است تا نیازمند به نظزنیایید .
مرد باید به سراغ شما بیاید .آیا این قوانین درست هستند؟ نه آنها اشتباه هستند.مرد ها به نشانه ای احتیاج دارند تا بفهمند که شما تمایل به گفت وگو دارید .رفتن به نزد یک دختر وشروع گفت وگو کار بسیار ترسناکی است بیشتر مردها ترجیح میدهند به جای  ان کار در مجلس بزرگی سخنرانی کنند  با توجه به این نکته شما باید نشانه ها وعلامتی به مرد نشان دهید که تلاش او بدون درنگ رد نخواهد شد (عوامل see)
seeنشان دهنده سه چیز است .
لبخند 
نگاه 
انرژی

از یخ شکن ها  استفاده کنید .
 سوال یا ااظهار نظر  کوچیکی  که می توان ان را تقریبا به هر جهتی سو داد و برای شروع یه گفت وگو با شخصی که با هاش اشنایی ندارید استفاده میکنید 

چند نمونه
 میتوانید از من و دوستانم یک عکس بگیرید ؟
آن لباس را از کجا خریده اید؟
 مهم ترین نکته ای که به گار برده تو این کتاب اینه . که حتی اگه از کسی هم بی نهایت خوشتون اومد سعی نکنید 24 ساعت وقتتون رو در اختیارش قرار بدید وحتی اگه بهتون ابراز علاقه کرد همون اول شما هم نگید که عاشقش شدید  .چه بسا اشخاصی  که اول علاقه زیادی نشون دادن ولی بعدا  وقتی متوجه شدند که چقدر راحت شمارو به چنگ آوردن علاقشون رو به کاهش میره .پس در نتیجه اینکه فرد رو منتظر بزارید تا بعد علاقشو تبدیل به یه در خواست رسمی برای ازدواج کنه جز نکات کیلیدی  این کتاب بود یا یکی دیگه  از محر ک های به دست اوردن شخص مورد علاقتون . ترس از دست دادن معرفی میکنه . وقتی خیالش راحت باشه شما در هر صورت در مکان اولیه خودتون باقی میونید اون موقع ضرورتی برای در خواست کردن نمیبینه یا در فوریت قرار دادن فرد البته نه به صورت مستقم بلکه به شیوه غیر مستقیم . صرفا تا چند وقت دیگه از این شهر به جای دیگه نقل ومکان میکنم وغیره ...
یا یه نکته دیگه که گفته بود این بود بیشتر خانم ها در اول رابطه تمایل دارن هدف از رابطه رو بدونن و شروع میکنن از مرد سوال هایی این چنینی پرسیدن که به بچه دار شدن فکر میکنی ؟ یا جایی تو برنامت داره . که همین باعث میشه مرد مورد علاقه شما احساس در دام افتادن بهش دست بده . 
یا توجه کردن به علاعم بدنی  فرد مورد علاقتون خیلی میتونه کمکتون کنه  در فهمیدن  احساساتش . اینکه حالت دست هاش به چه شکله آیا به سمت شما خم شده یانه؟ 
 من از این قسمت کتابم خوشم اومد(برخلاف  باور معمول. مردها ترجیح میدهند که شما با صدای طبیعی تان با آنان صحبت کنید.با ناز وعشو صحبت کردن و استفاده از صداهای بچگانه اصلا جذاب نیس. وممکن است به طرف شما این احساس را بدهد که شما خیلی هم باهوش  نیستید) الان بیشتر دخترایی که تو اطرافم میبینم برای حرف زدن با فرد مورد علاقشون صدای بچه رو تقلید میکنن:)
یا  یه تیتر دیگه در کتاب با عنوان ماشین سخن گو نباشید . رو آورده بود واشاره کرده بود بعضی ها درسته که اول یه سری سوالات ازفردی که تازه باهاش آشنا شدن میپرسن  ولی  به طرف مقابل(مرد مورد علاقشون) فرصت حرف زدن نمیدن وخودشون در مورد سوال خودشون قبلش یه پاراگراف حرف میزنن.واظحار نظر میکنن.که این فرد مقابلتون رو خسته میکنه.واحساس میکنه شما فرد خودشیفته ای هستید پس تا اونجاکه ممکن خلاصه صحبت کنید و از قانون 75 /25 استفاده کنید .75 درصد اون حرف بزنه و25 درصد شما
این قسمت کتابم جالبه خطاب به کسایی که از اول همه مشکلاتشون رو میگن
(اگر واقعا میخواهید مردی را بترسانید.بروید همه رازهای زندگی تان را به او بگویید .اما اگر میخواهیدبه یک نتیجه مطلوب برسید .یاد بگیرید که  دست کم در ابتدای رابطه .موارد شخصی وخصوصی را نزد خود نگاه دارید.اگر او از سرماخوردگیش شکایت میکند .برای او از یک سال بستری شدن خود به دلیل افسردگی حرف نزنید.بلکه تمرکز را روی او نگه دارید .به پرسیدن سوال از او ادامه دهیدو خودتان به جواب های ساده وکوتاه بسنده کنید)

در کل کتاب متوسطی بود . من که از خوندنش خسته نشدم . چون برای هرکدوم از موضوعات یه سری داستان کوتاه هم آورده بود . به نظرم شاید برای شروع رابطه بشه از همه این ترفند ها استفاده کرد ولی بدون شک برای ادامه رابطه راه موفقی نیس . چه بسا خوده نویسنده هم در قسمت هایی از کتاب به روابط زیادی که برقرار کرده  اشاره کرده ولی  هیچ اثری من تو ادامه دار بودن روابطش  با یه شخص  خاص در  کتابش ندیدم .